http://cart-postal.mihanblog.com/
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/25 ساعت 4:47 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
از چشمم افتادی برای همیشه.....
یه روز نور چشمم بودی ولی حالا.....
دیگه تو قلبم اثری از عشق تو نیست....
برو که دیگه نمی خوامت بی وفا.....
دوستتداشتم یادت هست؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/25 ساعت 4:36 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
رسمش این نبود میان تنهایی ها ... غربت این دنياي غریب من را تنها بگذاری
رسمش این نبود میان این همه ... بغض و انتظار دستانم را رها کنی
اری... رسمش این نبود...
از طرف آقا متین ممنون از شما
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/25 ساعت 4:29 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
دستم بوي گل مي داد مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند اما هيچكس فكر نكرد كه شايد من هم يك گل كاشته باشم
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/18 ساعت 12:15 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
ياد آن بوسه كه هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت ياد آن خنده بيرنگ و خموش كه سراپای وجودم را سوخت
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/18 ساعت 12:13 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/18 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/18 ساعت 11:16 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
دیدی آخرش نموندی
منو تا جنون کشوندی
دلی که دادم به دستت
آخرش زدی شکوندی
آخراش خوب شده بودی
تیتر نامه هامو خوندی
اما چون خوندی و رفتی
دلمو بیشتر سوزوندی
نوشته شده توسط Lonely Girl در شنبه 1386/05/13 ساعت 11:57 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
داستان
یکی بود یکی نبود توی این قصه ی ما یک دختر بود که هیچ چیز توی دنیا
نداشت اما همیشه راضی و خندان بود. یک روز تمام فرشته ها نزد خدا
جمع شده بودند یکی از فرشته ها از خدا پرسید: خدایا این دختر چرا همیشه
شاد و راضی است؟ خدا از فرشته ها خواست که هر کدام از آنها دلیلش
را میدانند جواب بدهند. اما کسی جواب نداد ولی جبرییل جواب را می دانست
و گفت: خدایا شما به انسانها چیزی دادید که به ما ندادید و آن قسمتی از
وجود خود شما یعنی عشق است. جبرییل ادامه داد:آری این دختر عاشق
است اما معشوق او پسری است که به او اهمیت نمی دهد و مغرور
است. فردای آن روز شیطان به سراغ پسر رفت آن را طلسم کرد و به شاخه
گلی سرخ تبدیل کرد و آن را در بیابان گذاشت گل سرخ ضعیف است بدون آب
میمیرد دختر عاشق از این که معشوق خود را ندیده بود ناراحت بود و
نگران تا این که با پرس و جو به بیابان و گل سرخ رسید. گل سرخ داشت از
بی آبی میمرد دختر هر چه گشت آبی پیدا نکرد پس فکری کرد تا پسر را نجات
دهد. او بزرگترین خار گل را که همان کینه و غرور بود از ساقه ی گل جدا
کرد و آن را در قلبش فرو کرد خون از قلبش جاری شد و به ریشه های گل
رسید طلسم باطل شد و گل تبدیل به دخترک شد . اما پسر باز هم بی توجه
از کنار دختر گذشت اما دختر در لحظه ای که داشت جان میداد خوشحال
بود چون معشوق خود را نجات داده بود و با همان خوشحالی جان داد.
نوشته شده توسط Lonely Girl در شنبه 1386/05/13 ساعت 11:54 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
مرا عاشق خود کردی و رفتی
مرا در این دنیا تنها گذاشتی و رفتی
دلم را دیوانه ات کردی و رفتی
در این دنیای تاریک گم شدم
بی تو تنها و سر در گم شدم
در آسمانهای آبی دنبالت گشتم
هیچ پیدا نکردم و باز گشتم
در میان ابرها دنبالت گشتم
هیچ پیدا نکردم جز دل تنهای خودم
بی تو چه کنم با این دل سوخته
چشمه هایی که به بازگشت تو دوخته
هر لحظه ام با یاد تو میگذرد
دل تنهایم را فقط وجود تو می پذیرد
وجودی که هر لحظه در یادم بود
همیشه دل نازکت در فکرم بود
رفتی و دلم رو تنها گذاشتی
روی دل ظریفم پا گذاشتی
رفتی و بشکست دل تنهای من
هر لحظه زندگیم تنها شده غمهای من
دلم هر لحظه تنهاتر شد از این پس
دلم افسوس خورد از لحظه ی خویش
چه باید کرد با این دل مجنون
دلم دیوانه شد با یاد مجنون
دلم از مهر تو مجنون گشته
دلم با دوریت چون خون گشته
هر لحظه به یادت هستم ای یار
که اکنون هستم از یاد تو پر بار
تو را از یاد نخواهم برد هرگز
که تو هستی برایم همچو یک ماه
چطور فراموشت کنم ؟؟؟
به همین راحتی ؟؟؟
کاش جوابم رو میدادی ؟؟؟؟
نوشته شده توسط Lonely Girl در شنبه 1386/05/13 ساعت 11:50 قبل از ظهر موضوع | لينک ثابت
رفتنت آغاز ويرانيست....................................حرفش را نزن
ابتداي يک پريشانيست..................................حرفش را نزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو ٫ چشمهايم بی تو
بارانيست...................................................حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پريشان مرا ٫ دل شکستن کار
آسانيست..................................................حرفش را نزن
دوست داری که ديگر بر نگردم پيش تو با اينکه
طولانيست.................................................حرفش را نزن
تو می خواهی که روزی عهدمان را بشکنی ٫ اين شکستن
نامسلمانيست ..........................................حرفش را نزن
حرف رفتن ميزنی وقتی که محتاج توام٫ رفتنت آغاز
ويرانيست..................................................حرفش را نزن
نوشته شده توسط Lonely Girl در پنجشنبه 1386/05/11 ساعت 12:27 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم..!!!!
فهرست اصلي
نوشته هاي پيشين
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/10/01 - 87/10/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/01/01 - 86/01/31
85/10/01 - 85/10/30
POWERED BY